تبليغاتX
شعری برای تو


شعری برای تو




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :
فلورا

دوستان

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

و بعد از رفتنت....

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو رابا لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم، تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم، پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس ، تورا از بين گلهايي كه در تنهاييم روئيد با حسرت جدا كردم....

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي : دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي، و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تورا در دشتي از تنهايي حسرت رها كردم.

همين بود آخرين حرفت.......

حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروبِ ساكت و نارنجي خورشيد واكردم.نميدانم چرا رفتي؟ نميدانم چرا؟ شايد خطا كردم!! و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي نميدانم كجا؟ تا كي؟ براي چه؟ ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد وبعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاكستري گم شد و گنجشكي كه هر روز هز كنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت بود...

و بعد از رفتنت آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت، كسي حس كرد من بي تو هزاران بار ديگر هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا،چه بغضي كرد، كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد، ولي من با آنكه ميدانم تو ياد من را با حضور خود نخواهي برد، هنوز آشفته چشمان توام، برگرد، ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان ووهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره  آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي مابين اشك و پرسش و ترديد، كنار انتظاري كه بدون پاسخ سردست و من در اوج ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نمي دانم چرا؟ شايد به رسم عادت پروانه گيمان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهامان دعا كردم......

 

-----------------------------------------------------------------

هيچ کس دنياي تنهاييم را باور نکرد

اين دل آزاد درياييم را باور نکرد

گوش داد آهنگ شبهاي سکوتم را ولي

نغمه هاي صبح گويا يم را  باور نکرد

سقف کوتاه مقواييم را تصديق کرد

اين بلند، اين برج شيداييم را باور نکرد

باورم شد شاخه هاي خشک پاييزيم هم

باغ هاي سبز روياييم را باور نکرد

ناتمامم ديد از خود ، پر زد از اين پنجره

انعکاس روح درياييم را باور نکرد

درس سودا را چه خوب از حفظ بود، اما دريغ

                     او که آخر عشق سوداييم را باور نکرد

-----------------------------------------------------

 

عشق من , نگو...

نگو از اشکهايت.....

نگو از چشمان باراني ات....

نيامده ام که تو را باراني ببينم....

اي کاش چشمانت را باراني نمي ديدم....

من عاشق چشمانت هستم....

پـس اي بــــــــــــــــــــــــاران...

نبار....

نبار تا چشماني را ببينم که دوستش دارم.....

چشمانم از باران پر شده....

اي کاش اين باران نمي باريد ....

اي کاش....

اي کاش مي دانستي که عاشق چشمانت هستم....

اي کاش صداي گريه هايم را مي شنيدي ....

اي کاش مي دانستي گريه هايم  از ديدن اشکهاي توست ...

اي بــــــــــــــــــــــــاران,

اي باران  اولين باريست که  دوست دارم  نباري....

لعنت به تو....

نفرين به تو اي باران....

نبار....نبار....

نبار و حسرت ديدن بر چشمانم مگذار.....

 

جاويد من

 تو از متن يک رويــا آمدي

 تا خواب هاي هزار رنگم تعبير شوند

 و لبــــخنــد هاي رنــــــــگ باخـــتــــه ام تــازه .

تـــو حالا جاني و جان جانان در تــــو جاري شـــده

و من چه آسوده خودم را به دستهاي سخاوتمندت سپـــرده ام .

حــــــــالا از دنـــيا جــــدا شده ام چرا کــه تــو را دارم

  چشمهاي تو برايم دنيايي ناشناخته است .

حالا ديگر نبودي وجود ندارد

که هر چه هست

تو هستي

 ...

 --------------------------------------------------------------------------

امشب ميان اشكم تصويري از تو ديدم

در اين سكوت وحشت نام تورا شنيدم

امشب كه دل گرفته در اين شب سياهم

اميد بر تو دارم باشد همين گناهم

باري نظر وا كن بر اين شبانه آهم

امشب كه بار ديگر يادت به باد دادم

چون شعه اي خموش و خاكستري به بادم

امشب به يادت لحظه اي به خواب رفتم

با ديدن خيالت ميناي غم شكستم

امشب ميان اشكم آسوده جان سپردم

از اين جهان خاكي بادي ز غم نبردم

 

 


نويسنده: فلورا مورخ: بیست و سوم فروردین 1387 در ساعت: 13:8
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir