تبليغاتX
شعری برای تو


شعری برای تو




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :
فلورا

دوستان

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 

خداي خوبم!!

آنقدر روحم لوس شده كه با مردن پروانه اي هم اشك از ديدگانم روان ميشه، چه مي توان كرد؟ روزها مانند ابر در گذرند و من مات ومبهوت به آينده اي مي نگرم كه حتي كور سوي اميدي از آن دلم را روشن نمي سازد.روزگار مي گذرد و من به انتها، به پيش تو آمدن نزديكتر مي شوم.دلم تنگ است....

دلم تنگه براي روزهاي خوش كودكي،براي اون روزهايي كه تمام دغدغه ي فكريم غذا دادن به عروسكهاي بي جون بود، براي روزهايي كه اداي بزرگا رو در مي آوردم و با چادر نماز سفيدم عروسكم رو بغل مي كردم و مثل يه شاپرك تو كوچه هاي بي خيالي مي پريدم و به ديدن همسايه ام مي رفتم، دلم براي روزايي كه هزار بار خوردم زمين تا دوچرخه سواري رو ياد بگيرم تنگه،تمام اون روزها پر از شادي و بي پروايي و استقامت بودن، اون روزايي كه تو كوچه هاي گرما زده ي مرداد ماه با بچه ها مسابقه ي دوچرخه سواري مي داديم.روزايي كه صبح با هم قهر مي كرديم و ظهر نشده آشتي بوديم....

حالا تمام اون بچه ها بزرگ شدن...عروسكها به مرد نمكي داده شدن، دوچرخه ها تو گوشه ي انبار خونه ها تو حسرت دوباره ديدن آفتاب مي سوزن، قهرا واقعي شدن و دل آدما از سنگ شده، تپه هاي غرور بچه محلا الان ديگه واسه خودش كوهي شده، ديگه خاله بازيا بي معني اند مثل زندگي واقعي....خوش به حال اون موقع هام...كاش هنوز روح كودكانه ام را داشتم.....

دلم براي اون خونه ي بي بنياد چادري كه آبجي بزرگه با طناباي رخت تو گوشه حياط واسم درست ميكرد و من توش يه قصه رو هزار جور بازي ميكردم و كيف ميكردم تنگه ......

كاش الان خونه هامون همونجوري بود و دلامون بي خيالي طي مي كرد....دوچرخه اي كه ديروز به وانتي اسقاطي خر فروختن انگار تمام يادگارهامو با خودش برد...وقتي اومدمو جاي خاليشو ديدم انگار يه چيزي ته دلم لرزيد و به يادم آورد همه چيز رفتنيه حتي خود من ......

 


نويسنده: فلورا مورخ: بیست و نهم خرداد 1387 در ساعت: 14:38
|+|

براي آنكه از عشق بويي نبرده:

ترا با اشك از ديده بيرون راندم آخرهم

كه تا در جام قلب  ديگري ريزي شراب آرزوها را

به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را

مگو با من، مگو با من، مگو از هستي و مستي

من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم

كه گلهاي نگاه و خنده هايم، رنگ غم دارد

مرا از سينه بيرون كن

ببر از خاطر آشفته نامم را

بزن با سنگ جامم را

مرا بشكن، مرا بشكن

تو سر تا پا وفا بودي

تو با درد آشنا بودي

ولي اي مهربان من

بگو آخر كه از اول كجا بودي؟

ترا راندم

كه روزي دست ديگري بنيان كند بناي عشق و اميدت

شود اسير جاويدت

ترا راندم

ولي هرگز مگو با من كه اصلا معني عشق و محبت را نمي دانم

كه در چشمان تو ، نقش غم و دردت نمي خوانم

ترا راندم

ولي آن لحظه گويي آسمان ميمرد

درون سينه ام دل ناله زد

كه بگريزمع به دامانش بياويزم

به او با اشك خون گويم:

برو من بي تو ميميرم

ولي من در ميان هاي هاي  گريه خنديدم

كه تو هرگز نفهميدي

بي تو يك تك شاخه ي عريان پاييزم

در اين دنيا بمان با من

براي ديگران سر كن نواي عشق و مستي را

بخوان در گوش ديگري،آواي مستي را

تو اي تنها اميدم

بي من از آن كوچه بگذرع مرا يكدم به ياد آور

كه مي گفتم:

بيا اميد جان من، بيا تن را ز قيد آرزوهايش جدا سازيم

بيا ميعاد خود را بر جهان ديگر اندازيم..

به ياد آور كه اكنون بي تو خاموشم

ز خاطرها فراموشم

و يك تك لاله ي وحشي به جاي لاله بر گور دل من روشن است اكنون ...

 

************************************

                                                          

                                       ******************

بنشين مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است؟

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما!

بنشين، ببين كه دختر خورشيد- صبحگاه

حسرت خورد به روشني آرزوي ما!

بنشين مرو، هنوز به كامت نديده ايم؟

بنشين مرو، هنوز كلامي نگفته ايم؟

بنشين مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است؟

بنشين كه با خيال تو ، شبها نخفته ايم

بنشين مرو، كه در دل شب در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين، و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنر دوست نشستن گناه نيست

بنشين مرو،حكايت ‹ وقت دگر› مگو

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

بنشين مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين مرو، مرو كه چه هنگام رفتن است!

......

اينك تو رفته اي و من از راههاي دور

ميبينمت به بستر خود برده اي پناه

ميبينمت نخفته در آن پرنيان سرد

ميبينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو درگريزو تواز خواب درگريز

ياد منت نشسته برابر- پريده رنگ-ژ

با خويشتن- با صوت دل- مي كني ستيز...!!

************************************

                                                          

                                       ******************

                                      

تن تو كو؟ تن صميمي تو كو؟

تني كه جون پناه من نبود

عطوفت تن تكيده تو كو؟

تني كه تكيه گاه من نبود

سبد سبد گلاي تازه ي تنت

براي باغ دست من نبود

افسانه ي ظهور دستهاي تو

جز قصه شكست من نبود

.......

صندوقچه ي عزيز خاطراتمو، ببين، ببين كه موريانه خورد

ببين كه بينبودن صداي تو، گلاي رازقيمو باد برد

درخت تن سپرده دست بادمو، پر از جوانه شكستنم

ببين چه سوگوار و سرد و بي رمق، درآستانه ي شكستنم

رفتن تو افول خاكستري ستاره ي دلبستن من بود

شعذ نجيب اسم تو غزل نبود، حماسه ي شكستن من بود

مفسر محبت رسول عشق، بگو بگو كه معبدت كجاست؟

مهاجر هميشه با سفر رفييق، بگو بگو كه مقصدت كجاست؟

آه اي مسافر تمام جاده ها، چرا شبانه كوچ مي كني؟

دلم گرفت از اين سفر دلم گرفت، چه غمگنانه كوچ مي كني؟!!

 

آه اي مسافر تمام جاده ها، چرا شبانه كوچ مي كني؟

دلم گرفت از اين سفر دلم گرفت، چه غمگنانه كوچ مي كني؟!!

************************************

                                                          

                                       ******************

 

براي گفتن من، شعر هم به گل مانده

نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده

صدا صدا كه مرهم فرياد بود زخم مرا

به پيش درد عظيم دلم خجل مانده

از دست عزيزان چه بگويم؟ گله اي نيست

گر هم گله اي هست، دگر حوصله اي نيست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز اين دسته مرا مشغله اي نيست

ديريست كه از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست!!

************************************

                                                          

                                       ******************

روبروي تو كي ام من؟ يه اسير سر سپرده

چهره ي تكيده اي كه تو غبار آينه مرده

من براي تو چي هستم؟ كوه تنهاي تحمل

بين ما پل عذابه، من خسته پايه ي پل

كاشكي ميشد تو بدونيع من براي تو چي هستم

از تو بيش از همه دنيا، از خودم بيش از تو خستم

ببين كه خسته ام، غرور سنگم اما شكستم

از عذاب با تو بودن در سكوت خود خرابم

نه صبورم و نه عاشقة من تجسم عذابم

تو يراپا بي خيالي، من همه تجسم درد

تو نفهميدي چه دردي، زانوي خستمو تا كرد

زير بارون با تو بودن، يه ستون نيمه جونم

اينكه اسمش زندگي نيست، جون به لبهام ميرسونم

هيچي جز شعر شكستم قصه ي درداي مننيست

اين ترانه ي زواله، اين صدا صداي من نيست...

************************************

                                                          

                                       ******************

كدوم شاعر، كدوم عاشق، كدوم مرد

تو رو ديدو به ياد من نيفتاد

به ياد هق هق بي وقفه ي من

توي آغوش معصومانه ي باد

تو اسمت معني ايثارو آبه، براي خاك داغ خستگي ها

تو معناي پناه آخريني، واسه اين زخمي دلبستگي ها

نجيب و با شكوه و حيرت آور، تو خاتون تمام قصه هايي

تو بانوي ترانه هامي ام، مثل شكستن من بي صدايي

تو باور مي كني اندوه ماهو، تو مي فهمي سكوت بيشه هارو

هجوم تند رگبار تگرگي، كه مي شناسي غرور شيشه هارو

تو معصومي مثل تنهايي من، شريك غصه هاي شبنم و نور

تو تنهايي مثل معصومي من، رفيق قله اي پاك و مغرور

************************************

                                                          

                                       ******************


نويسنده: فلورا مورخ: بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 23:38
|+|

همون كه فكر نمي كرديم نموندش                                                         ديدي رفتو دل مارو سوزوندش

ديدي عشقي نبود در تارو پودش                                                         ديدي گفت عاشقه ،عاشق نبودش

امشب هممه جا حرف از آسمون و مهتابه                                    تمام خونه ها بيدار، اين خونه فقط خوابه

تو كه رفتي، تو كه رفتي، هواي خونه تب داره                          داره از در و ديوارش،غم عشق تو مي باره

حياط خونه دلگيره، درختا همه خاموشن                                  به جاي كفترو گنجشك، كلاغاي سياه پوشن

چراغ خونه خوابيده، توي دنياي خاموشي                              ديگه ساعت رو طاقچه، شده كارش فراموشي

ديگه بارون نمي باره، اگرچه ابر بسياره                               تو كه نيستي تو اين خونه، ديگه آشفته بازاره

تموم گلها خشكيدن، مثل خار بيابونا                                         ديگه از رنگ و رو رفته، كوچه و خيابونا

اميدو شوق و دلگرمي، ديگه رفته از اين خونه                             بي تو زندگي سخته، اما مردن چه آسونه

 

************************************

                                                          

                                       ******************

آري تا شقايق هست زندگي بايد

اقاقيها مرا ديدند

شقايق، دختر معصوم گلها گريه را سر داد

و از بهت انارستان، صداي انهدام آمد

همه كفتند برگردم

ولي بي اعتنا رفتم

چه كوچ بي سرانجامي

دلم مي خواست مي ماندم

كنار تو، ولي بي اعتنا رفتم

و با خودم گفتم

تو با اين ناسپاسي ها بساز اي دوست

شقايق را نوازش كن

كه اينجا قدر گلها را نمي دانند.....

 

************************************

                                                          

                                       ******************

 


نويسنده: فلورا مورخ: بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 23:34
|+|

 

                           

 

خدا وصيت منو گوش بده، ناممو بخون

شايد ديگه من نباشم، مواظب عشقم بمون

ميسپرمش بهت ميرم، تمام تاروپودمو

يه وقت نياد برنجونيش، كسل كني وجودمو

خدا!!!

يه وقت كسي نياد؟ برس به قلب سادشو

كسي نياد تو زندگيش؟! بشينه زير سايشو بهش بگه دوسش داره...

خيلي بده زمونمون!!!

خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون.....

فردا قراره منو تو از هم ديگه جدا بشيم

فردا قراره همدمه گريه بيصدا بشيم

توكوچه هاي بي كسي، نيستي و پرسه ميزنم

بايد همو نگاه كنيم ، غريب شهرتون منم

يادش بخير....

منو تو و يه قلب پاك و بي غرور

حالا چي شد؟ عوض شدي، دلت كجاست سنگ صبور؟

من تو رو عاشق مي كنم، هر جور شده حتي به زور

كي ميخواد فردا تو رو از من بگيره؟

كاش خونش ويروونه شه، آتيش بگيره!!!

ما بايد فردا رو از دنيا بگيريم

ما اگه از هم جدا بشيم مي ميريم

ما بايد قدر اين روزا رو بدونيم

واي اگه فردا بياد تنها ميمونيم...

خدا!!!

شايد اين عشقي كه من ميگمو تو نشناسي

نزديك ترين كسم اونه، خيلي دوسش دارم

راستي....

يادم نره بهت بگم عزيزترينه من اونه

خودم مهم نيست اما اون ، نذاري تنها بمونه

بميرم واسه گريه هاش، گريه چقدر بهش مياد

وقتي كه حرصش ميگيره، ديگه از من بدش مياد

اما وقتي آروم ميشه، ميبينم من بغضم گرفت

همين ديوونه بازياش، از اول چشممو گرفت

حالا كه ديگه مجبوريم با همديگه وداع كنيم

بيا به ياد اون روزا، همديگه رو دعا كنيم

يه وقت ديدي دعا گرفت، خدا نذاشت جدا بشيم

اي واي داره فردا مياد، بايد دست به دعا بشيم

با قلب پاكت از خدا، بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتي از پيشم، دوريت داره زجرم مي ده

عزيزم، يادت نره دنيا دو روزه

نمي خوام فردا دلت واسم بسوزه

اي خدا حتي اگه دوستم نداره

تو ميتوني نذاري تنهام بذاره


نويسنده: فلورا مورخ: بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 0:28
|+|

 

اسفند كه هيچ، فروردين و ارديبهشت و خرداد را هم دود كردم نيامدي. بگذار نگذارند، مهم اينست كه جاي ترانه هايت لابلاي بهانه هايم خاليست....

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

I'm missing you

You're on my mind, ever since you're been gone, I keep

Thinking of you from dusk to dawn. Can't wait for the day that you'll be back with me cause without you, every thing is as meaningless as can be.

I miss you so much….

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

شعري براي تو ....

اين شعر را براي تو ميگويم

در يك غروب تشننه تابستان

در نيمه هاي اين ره شوم آغاز

در كهنه گور اين غم بي پايان

اين آخرين ترانه ي لالائيست

در پاي گاهواره خواب تو

باشد كه بانگ وحشي اين فرياد

پيچد در آسمان شباب تو

بگذار سايه ي من سرگردان

از سايه ي تو، دورو جدا باشد

روزي به هم رسيم كه گر باشد

كس بين ما، نه غير خدا باشد

من تكيه داده ام به دري تاريك

پيشاني فشرده ز دردم را

مي سايم از اميد بر اين در باز

انگشتهاي نازك و سردم را ....

اينجا ستاره ها همه خاموشند

اينجا فرشته ها همه گريانند

اينجا شكوفه اي گل مريم

بي قدرتر از خار بيابانند......

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود و دور

يا خزاني خالي از فرياد و شور

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي از امروزها، ديروزها

ديدگانم همچو دالانهاي نور

گونه هايم همچو مرمرهاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد درد

مي خزند آرام روي دفترم

دستهايم فارغ از افسون شعر

ياد مي آرم كه در دستان من

روزگاري شعله ميزد خون شعر

خاك مي خواند مرا هر دم به خويش

مي رسند از ره كه در خاكم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل بروي گور غمناكم نهند

بعد من نا گه به يك سو مي روند

پرده هاي تيره ي دنياي من

چشمهاي ناشناسي مي خزند

روي كاغذها و دفترهاي من

در اتاق كوچكم پا مينهد

بعد من با ياد من بيگانه اي

در بر آيينه مي ماند به جاي

تار موئي،نقش دستي، شانه اي

ميرهم از خويش و ميمانم ز خويش

هر چه بر جا مانده ويران ميشود

روح من چون بادبان قايقي

در افقها دورو پنهان ميشودم

يشتابد از پي هم بي شكيب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه اي

خيره ميماند به چشم راه ها

ليك ديگر پيكر سرد مرا

مي فشارد خاك دامنگير خاك

بي تو، دور از ضربه اي قلب من

قلب من مي پوسد آنجا زير خاك

بعدها نام مرا باران و باد

نرم ميشوينداز رخسار خاك

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ....

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


نويسنده: فلورا مورخ: نهم خرداد 1387 در ساعت: 15:13
|+|

 

قسمت نشد ببينمت، خدانگهداري كنم

فرصت نشد بمونمو، از تو نگهداري كنم

گفتم اگه ببينمت، دل كندنم سخته برام

اگه يه وقت بگي نرو، رفتن پر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم، نديده از پيشت برم

پشت سرم زاري نكن، چي كار كنم مسافرم

من،... ميرم ولي باز تو بدون هميشه

ياد تو از خاطر من فراموش نمي شه

گل من خوب مي دوني بي تو تك و تنهام عزيزم

اگه تو نباشي ميميرم

نامه رو تا تهش بخون

گريه نكن طاقت بيار

نامه رو خط خطي نكن

يه جمله رم دووم بيار

باور نكن يه بي وفام، نامه ميذارمو ميرم

قسمت زندگيم اينه، به كي بگم مسافرم

سهم من از تو دوريه، تو لحظه هاي بي كسي

قشنگي قسمت ماست، كه ما به هم نميرسيم

هميشه زنده ميمونه، با ياد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم، اشكام چكيد رو نامه هام

ديگه تموم شد فرصتم، خاطره هام پيشت بباشه

تموم خاطرات خوش، خدانگهدارت باشه....

 

************************************

                                                          

                                       ******************

 

گل ناز، آه اي گل ناز

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام پل رنگين كمون باش

اسير باد و بارونم شب و روز

گل اين باغ بي نامو نشون باش

من عاشقي دل خونم، شكسته اي مفتونم

پناه اين دل بي آشيون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بي ستاره ست

مثل ابرا دل من پاره پاره ست

گل نازم بگو بارون بباره

كه چشماتو به ياد من مياره

تماشاي تو زير عطر بارون

چه با من ميكنه امشب دوباره

شب و تنهايي و ماه ستاره

 

************************************

                                                          

                                       ******************

                                                   

چون پاره سنگي عاشقم، به گنجشكي هراسان

و هر بار نااميد، برميگردم به خاك

برميگردم به خويش

نا اميد و نيازمند، زبانه ميكشد آغوشم به سويت

از تو دور افتاده ام،از تو دور افتاده ام

در اين مجالي و لالي، به كاغذ آش رسيده مي مانم

جدا شده اي از نخ نگاهم، چون بادكنك ماه

سالهاست از كرشمه باران تو ميگذرم

بي چتر و باراني

در سايه پنهان ميشوم، در گريه پيدا

هر چه هستم از تو دورم دور

 

************************************

                                                          

                                       ******************

 

آب اگر چه بي صداترين ترانه بود

تشنگي بهانه بود

من به خوابهاي كوچك تو اعتماد داشتم

چشمهاي عاشق تو را به ياد داشتم

مي وزيد عطر سيب، سمت خوابهاي ساده و نجيب

من به جستجوي تو، در هواي عطر موي تو

رفت و آمد كبود گاهواره ها، زير چتر روشن ستاره ها

تا هنوز عاشقم، تا هنوز صبر ميكنم

تا هنوز عاشقم، تا هنوز صبر ميكنم

ابر ميرسد، باد مويه مي كند

چكه چكه از گلوي ناودان

ياس تازه مي دمد

تا هنوز تشنه ام

تا هنوز تشنگي بهانه است

آب بي صداترين بهانه است

تا هنوز عاشقم،تا هنوز صبر مي كنم

 

 

************************************

                                                          

                                       ******************

 

 

 

 


نويسنده: فلورا مورخ: چهارم خرداد 1387 در ساعت: 19:4
|+|

لباس خاطره را هنوز مي پوشم

هنوز ياد تو را جرعه جرعه مي نوشم

به جز تو هيچ نميدانم و نميبينم

به هوش باش عزيزم كه بي تو مدهوشم

براي با تو شكفتن هنوز فريادم

اگر براي همه مثل سنگ خاموشم

پس از تو اي همه شور و زندگيم از تو

به روي مرگ فقط باز مانده آغوشم

نميشدي تو فراموشم اي عزيز

رفتم آنكه كني تا ابد فراموشم

كسي به نام صدا مي زند مرا

صداي توست، هنوز پيچيده در گوشم...

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 الا اي آنكه با ما عهد بستي

                                    چه آسان رشته پيمان گسستي؟

 نمك خوردي و رفتي نوش جانت

                                    چرا ديگر نمكدان را شكستي؟

اگر عاشق شدن يك گناه است

                                     دل عاشق شكستن صد گناه است!!

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

از چه عاشق شويم كه بدانيم گرفتاري چيست؟

كه بدانيم كه دل را به چه سان ساكن سينه ما ساخته اند؟

كاشكي غير اجل يكي آهسته به انسان مي گفت:

 كه دويدن پي موهوم بس است

كه دل تنگ علاجش نفس است

اين پرنده دير ساليست اسير قفس است....

كاش چون پيك نسيم يكي آهسته به انسان ميگفت:

آي! اي اشرف مخلوق خدا

زندگي در گذر است

تا نفس شعله ور است

تا كه از دل خبر است

گلي از دست كسي بايد خواست

دل خود را به كسي بايد داد

با غم عشق كسي بايد زيست

با تمناي كسي بايد مرد

دل بي عشق نمي بايد برد.....

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

بعد از تو در شبان تيره و تار من

                                    ديگر چگونه ماه

                                                    آوازهاي طرح جاري نورش را

                                                                                              تكرار ميكند..؟

بعد از تو، من چگونه

                        اين آتش نهفته به جان را

                                          خاموش مي كنم؟

                                                    اين سينه سوز درد نهان را

                                        بعد از تو من چگونه فراموش مي كنم؟

من با اميد مهر تو پيوسته زيستم

                                          بعد از تو؟

                                                         اين مباد،

                                                                         كه بعد از تو نيستم!!

بعد از تو آفتاب سياه است

                    ديگر مرا به خلوت خاص تو راه نيست

                                                               بعد از تو!!

                                                                       در آسمان زندگيم مهرو ماه نيست!

بعد از من آسمان

                        آبي ست

                                              آبي

                                                                 مثل هميشه

                                                                                               آبي .....

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

پيراهن كبود پر از عطر خويش را

برداشتم كه باز بپوشم شب بهار

ديدم ستاره هاي نگاهت هنوز هم

در آسمان آبي آن مانده يادگار

آمد به ياد من كه ز غوغاي زندگي

حتي تو را چو خنده فراموش كرده ام

آن شعله هاي سركش سوزان عشق را

در سينه ي گداخته خاموش كرده ام....

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

كجايي؟ با كه هستي؟

 دلت در آرزوي ديدن كيست؟

به هوشي يا كه مستي؟

چرا از يار ديرينت خبر نيست؟

بگو آيا دلت كرده هواي عشق تازه؟

كه در ويرانه قلبت ز ياد من اثر نيست!!

مرا ديگر نمي خواهي.؟

خودم اين قصه ميدانم، مرا ديگر نمي خواهي.!؟

اي مرغ سعادت تو به بام كه پريدي؟

اي كاش كه كاشانه من زير پرت بود

اي كاش كه  از حال دل من خبرت بود

اي كاش شبي از سر كويم گذرت بود

من مرغ اسيرم كه ندارد پر پرواز

اي كاش كه كاشانه من زير پرت بود......

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 


نويسنده: فلورا مورخ: سوم خرداد 1387 در ساعت: 13:15
|+|

اي همنشين ، اي همزبان، اي وصله تن، اي يادگار روزهاي خوب و شيرين،

مژگان من چون برگ كاج زير باران، از اشكها گوهر نشان است،

در پرده پرده ي چشمم چون ابر خاموش، اشكي نهان است......

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

امسال هم بهار پر از انتظار رفت

هر برگ گل پرنده شد و از چمن گريخت

باز آن بنفشه ها كه به ياد تو كاشتم

اشك كبود سبزه شد و روي خاك ريخت

از بس كه عمر تلخ جدايي دراز شد

ترسم مرا ببيني و نشناسي اين منم

گر سر نهم به كوه وبيابان، شگفت نيست

ديوانه ي غم تو و دوري تو منم ...

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

غروب يك ستاره دنيامو زيرو رو كرد

دلم تو اوج ترديد فقط يه آرزو كرد

كاشكي سفر ميرسوند، مارو به بينهايت

اما حالا جاده ها ميره به سمت غربت

هم خونه ي قديمي ، سقفمو از من نگير

تو واژه ي بودني، معني رفتن نگير

شايد كه لحظه هامون ، غريبه باشه با هم

نگو كه فرصتي نيست، نگو آخر راهم

تو اين غروب دلگير، اي از ترانه لبريز

نذار بپيچه اينجا، بوي غريب پاييز

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

در هواي قلب من پرواز كن

مكتب عشق مرا آغاز كن

من ز ساز كهنه اي دل خسته ام

نغمه هاي تازه بهرم ساز كن

گر تو باغ آرزوهايم شدي

روي بگشا، در برويم باز كن

با من از باران و از شبنم بگو

عشق خود با قلب من دمساز كن

با دو چشم بسته ات مفتون شدم

ديده ات بگشا و باز اعجاز كن

خلوتم را پر كن از حسي غريب

اين سكوت تلخ پرآواز كن

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

آخر اي محبوب زيبا، بعداز آن دير آشنايي

آمدي خواندي برايم قصه ي تلخ جدايي

مانده ام سر در گريبان، بي تو در شبهاي غمگين

بي تو باشد همدم من، ياد پيمانهاي ديرين

آن گل سرخي كه دادي، در سكوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت در خزان سينه ام مرد

اكنون نشسته در نگاهم تصوير پر نور دو چشمت

يكدم نميرود ز يادم چشمه هاي پر نور چشمت

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =


نويسنده: فلورا مورخ: سوم خرداد 1387 در ساعت: 13:14
|+|
نام تو را فریاد میزنم 
  
 
 با تو مي گويم
                   از شب و ستاره
                                     از سحرگاهان
                                                   از سپيده دمي كه در پس حرير سياه شب پنهان است
                                                                                                                از غريب ترين ترانه
و 
از من و تو...
 از شاخساري كه زير بار بي كسي كمر خم كرده
                                                    و در آستانه شكستن 
                                                                             دستان گرم تو را جستجو مي كند ...
 دستان گرمت را كه تنها پناه دستان سردم بود
                                                    پيشكش ابري ترين آسمان دلم كردي
                                                                     و من در غربت سرد اين شبهاي خاكستري
نام تو را فرياد ميزنم
تو را اي آشناترين غريبه
                                    كه روح سبزت تا هميشه بر افكار برهنه ام
                                                                                                          سايه افكنده ....

 

 =============================================================

 

آن سوي كرانه ها

آن سوي كرانه هادستي است                                                                                                             كه بيقراري تو را به دلواپسي هاي من پيوند ميزند

                                 و ابرهاي آسمان چشم من براي شستشوي غبار اندوه تو

                                                                                            هميشه آبستن سيلابند ....

                             خستگيت را با شانه هاي من قسمت كن،

  و نيازت را تنها به ارتعاش صداي من                                                                                          بسپار......                                     

همچنان صحرا، كه جز در برابر باران به لب تشنگي اعتراف نميكند

                  دستهايت را با تنهايي من و حضورت را با دلتنگيهايم قسمت كن

                                     تا رود خروشان عشق كه از رشته كوه اعتماد سرچشمه گرفته،

                                                                                 سرانجام به درياي خوشبختي بريزد ...    

==============================================

در آرزوي سر زدن آفتاب وصال، شب هجران را تحمل ميكنم. بيهوده نيست كه من بي تو، نمي شوم و تركيب تو در نام من قاعده زبان است كه من بي تو سرگردانم، و تويي كه به من شور ميدمي كه بي تو سياهي سردم و سراب ساكتم.

در حلقوم هر دردمندي تو را ناليده ام، و در خلوت تنهايان براي تو گريسته ام، و درهمه دلهاي عاشق بخاطر تو تپيده ام. و همه چشمهاي، خوب از دل من اشك ريخته -اند. همه آه هاي ناكام از سينه من برخاسته اند. در همه بيتاب ها، غم هاي ناشناس، حسرت هاي مجهول، جستجوهاي بي انتها، همه من بوده ام، همه تو بوده اي.

عشق را در پي ات روان كرده ام و هنوز آواره است؛ زيباييها از تو نشان ميگيرند . هنوزت نشناخته اند... كجايي اي آشناي نا شناس! اي خويشاوند بيگانه! اي هميشه با من! بي تو بودن سخت است و غربت طاقت فرساست. پس بيا! بيا كه دير گاهي ست چشم انتظار توأم.

==========================================

يه زخم كهنه روي بالم، يه آسمون كه چشم به رام نيست

يه غير واژه ي غريبي، چيزي توي ترانه هام نيست

حتي يه آينه پيش روم نيست، كه اسممو يادم بياره

تنهاترين مسافر شب، تو خلوتم پا نميذاره

ازم نخواه با تو بمونم، تو هيچي از من نميدوني

اگر بگم راز دلم رو، تو هم كنارم نمي موني

دل من از نژاد عشقه، از تو و از ترانه لبريز

يه دنيا غم توي صدامه، مثل سكوت تلخ پاييز

من يه پرنده ي غريبم، من از نژاد آسمونم

ميون اينهمه ستاره من يه شهاب بي نشونم

 

 


نويسنده: فلورا مورخ: دوم خرداد 1387 در ساعت: 22:59
|+|

 

دردلهاي من....

دلم گرفته قاصدك، درست مثل آسمون بالاي سرم، دلم گرفته، اندازه ي تمام لحظه هاي دلتنگي تو، صداي سكوت توي سرسراي ذهنم پيچيده، گويي اين لحظه هاي سكوت پر از سروصدا تمومي نداره....

ديگه خسته ام، از همه، از خودم، از زندگي، از حرفهاي تكراري، از نصيحتهاي اجباري، از روزگار،انگاري تمام دنيا دست بدست هم دادن و غم و غصه هاشونو حواله كردن طرف من، چون همه شادو بي غمند الا من.....

ميشنوي؟؟!! اين صداي پاهايي كه از راه دور به طرفم مياد هم خسته اس، اون مسافري كه سه سال توي راه و بيراه به طرف من اومد ديگه نزديكاي كوچه باغ احساسم رسيده. زير سايه درخت بيد كه از بس غصه خورده كمرش شكسته، داره خستگي در ميكنه، كوچه بغلي بوي ياسش حرير آسمونو عطرآگين كرده، قاصدك چي ميشد منم مثل تو يه راز داشتم كه از بس سر به مهر توي گلوم مونده بود ديگه ناي حرف زدن نداشتم، ديگه يه گوشه مينشستم، اينقدر مينشستم تا توي تنهايي اون رازو هزاربار با خودم تكرار كنم و دست آخرم كه دارم ميميرم روي يه ديوار سفيد رازمو با ذغال سياه بي كسي براي يك قاصدك ديگه بگذارم اما زيرش واسش بنويسم كه : اگر عاشقه ديوونه نشه و اگر ديوونس عاشق نشه...

= = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == =

 

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهرهاي

از باغچه همسايه

سيب را دزديدم ....

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

و غضب آلوده به من كرد نگاه ....

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و هنوز سالهاهست كه در گوش من

آرام آرام رفتن گام تو تكرار كنان ميدهد آزارم

و من انديشه كنان غرق اين ندارم كه چرا؟

خانه ي كوچك ما سيب نداشت

 

= = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == =

تقديم به آشناي غريبم كه به گمانش از سر غرور از عشقش گذشتم:

                                                                     آخر گذشت
                                                               آن زمان کهنه ی دیدار
                                                           رفت آن ثانیه های پر هیاهو
                                                           شکست آن لحظه های زیبا
                                               و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

 ==

زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو

= = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == = = = = == =

 


نويسنده: فلورا مورخ: یکم خرداد 1387 در ساعت: 22:55
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir