شعری برای تو
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو، نمی دونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن، وسط قصه میشه سر به سر من میذارن، تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارن
میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم، می تونم مثل همه یه عشقه بادی بسازم
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه، تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی، می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم، می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام، یه دروغگو میشمو همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم، با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟ توی دنیا اصلا ً، عشق واقعی وجود داره؟؟؟؟؟؟