شعری برای تو
ز ناي خسته نيايد، دمي به غير از آه
پس از تو نيست مرا همدمي، به غير از آه
پس از تو سنگ صبورم، کجا توانم يافت
براي زخم دلم، مرهمي به غير از آه؟
ز داغ هجر تو اي دلبر مسافر من
بريزم اشک غم و ماتمي، به غير از آه
غمت شکسته ستون اميد و عشق مرا
نمانده قلعه مستحکمي، به غير از آه
جنون گرفته سرا پاي جسم و جان مرا
بيا طبيب که ريزم نمي، به غير از آه
فغان که معدن درد و غم و نوا شده ام
ندارد اين دل من معجمي به غير از آه
صدا گرفته، رمق رفته، خسته جان شده ام
نمانده روضه و سوز غمي، به غير از آه
تو در کجاوه اي از نور، شادمان رفتي
چه گويم از پس اين خرمي به غير از آه