شعری برای تو
با سقوط دستهای ما, در تنم چیزی فروریخت
هجرتت اوج صدامو, از فراز شاخه آویخت
ای زلال سبز جاری, جای خوب غسل تعمید
بی تو باید مرد و پژمرد , زیر خاک باغچه پوسید
فصلی که من با تو ماشد, فصل سبز خواهش برگ
فصلی که من بی تو من شد, فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کدوم رود , ناجی لب تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم برگ, سایه کاه خستگی بود
بی تو باید, بی تو باید, تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن, شونه هاتو کم میارم
چشم تو با هق هق من, با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود, هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی ها, این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم, تا شبو از من بگیره
با تو بدرود ای مسافر, هجرت تو بی خطر باد
پرتپش باشه دلی که, خون به رگهای تنم داد.....
************************************************************************
مرا به خلوت چشمانی فراخواندی
که ازدحام زائرانش,
سکوت خلوت شبهای عاشقان را بر هم ریخته بود....