شعری برای تو
عشق همیشگی ست ،این ما هستیم که ناپایداریم...
(لئو بوسکالیا)
من نمیدانم فلسفه دوستی ما انسانها با یکدیگر چیست؟
شاید....!
ما انسانها با هم دوست میشویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم.
با هم دوست می شویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم
خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم.
دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد.
ما....
من نمی دانم فلسفه دوستی من و تو چیست؟
من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم!
مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را!
دیگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد!
من هر روزم را با تکرار عبارتهای تاکیدی و مثبت شروع می کنم.
یک احساس خوبی در رگهایم وول می خورد با اینکار.
اما... فقط کافیست به خلا نبودنت فکر کنم.
دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست که نیست!
....
لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن؟!لطفا!
تو چه جور می توانی بدون من زندگی کنی؟!
تویی که سه قرن پیش می گفتی" دوستت دارم".
تویی که با مهربانی هایت به من خاطر نشان میکردی که برایت ارزش دارم.
حالا فلسفه این تنهایی و دلتنگی و ... چیست؟
این فقدان خواسته یا ناخواسته ات را ترجمه کن برایم، شاید خمودگی دست از سرم بردارد...
من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم.
این پله های روزافزون پیشرفت را دوست ندارم!
این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است( البته بعد از فاجعه گم کردن تو!)
کاشکی دیر نشود!
کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد، کاشکی!
دلم برای سلامهای خوش طعمت تنگ شده، عزیز روزهای زندگی!
دلم برایت تنگ شده، عزیزی که به من تکرار جمله ی "دوستت دارم" را آموختی!
چرا مرا نجات نمی دهی از اینهمه دغدغه؟!!!
میبینی؟! سطر به سطر نوشته هایم لهجه ی دلتنگی شدید به خود گرفته اند؟!
راستی! این نوشته ها را هنوز هم می خوانی؟!!
اگر پاسخت" آری" ست، کاری بکن که فلسفه دوستی، زیباترین فلسفه زندگی مان بشود!!!